تبليغاتX
چشم انتظار

چشم انتظار

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق

اورانیوم

متولدین بهمن: اورانیوم

فلز درونی متولدین بهمن یک فلز حقیقی نیست و یک ماده رادیواکتیو است که فقط در ترکیبات یافت می شود . اورانیوم می تواند موجب انفجارات عظیم و زنجیره ای گردداز همین رو تلاش برای محدود کردن آنها و مجبورساختن شان به انجام کاری مثل کوشش برای به دام انداختن طوفان زمستانی در یک بطری است . متولدین بهمن عقیده خود را خیلی رک و بی پرده به زبان می آورد ولی هرگز سعی نمی کند عقیده اش را به شما تحمیل کند. یک بهمنی برای احساس امنیت دور و اطراف خود را شلوغ می کند و دوستان زیادی دارد ولی گاهی اوقات به یکباره در پیله تنهایی خود فرو می رود و دلش می خواهد تنها باشد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 2:11  توسط چشم انتظار  | 

اینم فال تو

متولدین خرداد : جیوه

فلز سرد جیوه در متولدین خرداد تمایلات دوگانه ای را به وجود می آورد مگر آنکه خودش جلوی آین کارها را بگیرد و به ندای قلب خود گوش کند. هنگامی که عمیقا به دنبال علت بی حوصلگی متولد خرداد بگردید در می یابید که او همیشه در پی هدفی است ولی مشکل اساسی او این است که هدف را نمی شناسد . متولد خرداد از تخیل بسیار قدرتمندی برخوردار است و به همین خاطر اهداف زیادی را در سر می پروراند. ذهن متولدین خرداد همیشه به کاری مشغول است و به همین دلیل بیش از دیگران به استراحت نیاز دارد . آنها با آنکه نسبت به بی خوابی حساس هستند ولی هیچگاه به اندازه کافی نمی خوابند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 2:8  توسط چشم انتظار  | 

نيستی ... نيستی

نيستی ... نيستی

نيستی ... نيستی

سالهاست كه يادم رفته صرفِ اون شيش حالت فعل رو. خيلی وقته كه ديگه بجای تموم مفرد و جمع‌ها، صرف می‌كنم، فقط همين تك حالتِ دوم شخصِ مفرد رو كه زندگی بدون دوم شخص مفرد، يعنی مرگ و من چقدر خوشبخت‌م كه تو روزی بودی و من تا آخر عمر می‌تونم از تو بگم و صرف كنم تموم فعل‌های دوم شخص مفردی رو كه رد و نشونی از تو داره، هر چقدر هم كه فعل‌ها خزون كرده و ماضی شده باشه، حتی ماضی خيلی بعيد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 11:54  توسط چشم انتظار  | 

1eshgh.jpg

 

 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن است ، در زمانی که یگانه داستان عاشقانه زندگیت بر باد رفته است ....

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه فراموش کردن زیبایی یک لبخند است ...

عمیق ترین درد زندگی مردن است ، در حالی که قلبی عاشق انتظار نگاهت را میکشد ...

و حالا

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه خواستن و نتوانستن است...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه نتوان گفتن است ...

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ،بلکه بودن در نهایت نبودن است ...

آری عمیق ترین درد زندگی اینست که ببینی ، بخواهی ، بتوانی اما ... نتوانی بگویی....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 12:14  توسط چشم انتظار  | 

به غیر از کلام عاشقانه برایت هیچ نمی نویسم

 به غیر از نگاه عاشقانه برایت هیچ نمی نویسم

 به غیر از قلب عاشقانه برایت هیچ نمی گذارم

 به غیر از اشک شادی برایت هیچ نمی ریزم

 به غیر از دست محبت آمیز و عاشقانه برایت هیچ دستی نمی گیرم

 به غیر از آغوش تو در آغوش کس دیگر هیچ نمی روم

 به غیر از تو کسی را هیچ دوست نمی دارم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 12:11  توسط چشم انتظار  | 

آبی تر از آنیم كه بی رنگ بمیریم

 

از شیشه نبودیم كه با سنگ بمیریم

 

تقصیر كسی نیست كه این گونه غریبیم

 

شاید كه خدا خواست كه دلتنگ بمیریم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 12:5  توسط چشم انتظار  | 

تولدت مبارک

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو         

         کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو         

         درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم         

         بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم         

          میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم        

         از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم        

          من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون        

         چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون        

          به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم        

         هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم        

          تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم        

          کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش         

         بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش        

          با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک         

         با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک         

         عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک        

         فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

                                                           تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 22:52  توسط چشم انتظار  | 

تولدت مبارک

18خرداد هرسال وقتی هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟….
وتازه فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که  زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ….

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 22:49  توسط چشم انتظار  | 

نمیدانم چرا؟


پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد

برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد

صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون

پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون

آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین

بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین

پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد

میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد

ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه

بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 14:25  توسط چشم انتظار  | 

خواهم مرد

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد

شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 14:23  توسط چشم انتظار  | 

بی تو


axduoni.blogfa عاشقانه

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟

هستی من از تو مانده یادگار،

من به پای خود به دامت آمدم ،

من مگر زدست خود کنم فرار!

تا لبم، دگر نفس نمی رسد،

ناله ام به گوش کس نمی رسد،

می رسی به کام دل که بشنوی:

ناله ای ازین قفس نمی رسد...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 14:21  توسط چشم انتظار  | 

آهـــــــــــــــــای زمین یه لحظه تو نفس نزن


دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم شکنجه میشم از خودم نمیدونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده اخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده



دلم گرفت زآسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بیکسی یه عمره که دربه درم

02.jpg

حتی  صدای نفسم میگه که توی قفسم   من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن منو که از این روزگار یخورده کمتر گله کن

%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%8A%D9%8A.jpg

منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

 

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

 

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن 


http://i13.tinypic.com/2jebmrt.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 21:54  توسط چشم انتظار  | 

حظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم

 و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.

 و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و

يادآوري خاطرات با تو بودن.

دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش

 كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.

ولي نيافتمت.

از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

 و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.

 شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.

كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز

كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.

نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،

 نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

 لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.

 همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

 زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به

يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.

تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 2:47  توسط چشم انتظار  | 

بازگشت همه به سوي اوست    

 

پدر عزیزمان که قفس تن بر او سنگینی می کرد پر کشید و به عرشیان  پیوست

 

سحر عزیز ،درگذشت پدري مهربان و دلسوز  را به شما و خانواده محترمان تسليت عرض نموده و از خداوند متعال براي آن مرحوم آمرزش و براي شما و خانواده محترم صبر و شكيبائي مسئلت     مي نماييم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:32  توسط چشم انتظار  | 

خسته ام ازهمه کس

تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

پس از تمام اضطراب, عذاب و انتظارمن

تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

وازتو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی

من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود

تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

کـاش بـه شهر خـوب تـو مـراهمیـشه راه بـود

راه بـه تـو رسیـدنـم هـمـیـن پـل نـگـاه بـود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام ازهمه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس

من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:19  توسط چشم انتظار  | 

غم

زمانی که از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت

و گفت تا آخر عمر با تو هستم

از او پرسیدم کیستی ؟جواب داد : غم هستم

آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که من با آن

سرگرم می شوم .

ولی اکنون فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه دست غم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:18  توسط چشم انتظار  | 

دل

كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم

چون بر‌آنجا گذرت مي‌افتاد به سروپاي تو لب مي‌سودم

كاش چون ناي شبان مي‌خواندم به نواي دل ديوانه تو

خفته بر هودج مواج نسيم مي‌گذشتم زدر خانه تو

كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره مي‌تابيدم

ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا مي‌ديدم

كاش چون آيينه روشن مي‌شد دلم از نقش تو و خنده تو

كاش چون برگ خزان ، رقص مرا

نيمه شب ماه تماشا مي‌كرد

در دل باغچة خانة تو

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:17  توسط چشم انتظار  | 

باران برای تو

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ......

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و می باره ...

اینقدر می باره تا آفتابی شه ... ‌آبی شه ...!!!

کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا

بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که

غصّهای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!

آسمون چشم های من تا صبح بارید...

نگام کن...

حالا آبی شدم؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:15  توسط چشم انتظار  | 

سحر ديگه بهم سر نمي زنه ديگه وبلاگ خودشم نمياد
+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 13:23  توسط چشم انتظار  | 

سحر

نبینم هر شبت از من بباری
واسه دل کندن از من کم نیاری
نبینم تا سحر میباره چشمات
باید منرو تو یادت جا بذاری
نمیخوام تا بپوشی رخت مشکی
یا بغضی رو بباری توی دوری
گذشتم رفتم از یادت همیشه
به یاد اون همه احساس خوبی
منم همسایه دیروز قلبت
اونی که روزگاری شد قشنگت
حالا دورم ولی با تو همیشه
میخوام مرهم بزارم روی دردت
کی جز من تا سحر مست نگاته
کی تا از خواب پریدی جون پناته
خودم هر شب تو خواب تو میشینم
تا اون چشمای نازت باز نباره
دیگه آغوش من رفته تو گورم
بیا دل بکن از جنس عبورم
نمیدونم سرت رو توی دوری
تو اغوش کی میزاری هنوزم
خدا حافظ سحر عشق قشنگم
ببخشی این منو این قلب سنگم
هنوزم تا سحر چشمام میباره
تمنای تو رو داره دو دستم
بسوزون این همه یادو تو دوری
نبینم توی دل داری غروری
منو کشتی ولی من کشته عشق
خدا پشت و پناهت تو صبوری
یه دنیا درد دل دارم میدونی
با عکست تا ابد هستم تو دوری
نمیذارم کسی جاتو بگیره
که عشق من تویی هستی میمونی
تو رو میسپارمت دست خدامون
خدایی که ندیدش این دعامون
خدا حافظ عزیزم نور چشمم
به یادت هستم و میشم چه نالون

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:5  توسط چشم انتظار  | 

شبی که از دل من گذشتی تا همیشه

یادت میاد که گفتم باهام بمون چی میشه

شبی که دست رد رو زدی به روی سینه

حالا گلای سرخو کی از دلم بچینه

شبی که تا سحر گاه به التماس و خواهش

سبد سبد اقاقی به انتظار سازش

یادت میاد به پاهات چه بوسه ای گذاشتم

غرورم و ندیدی به زیر پا گذاشتم

شبی که دور دنیا شدم یه کولیه پیر

سراغه ساحره شب یه معجزه یه اکسیر

چه لحظه ها که تنها تو بودی در کنارم

چه خاطرات سبزی تو ساختی توی عمرم

یادت میاد یه روزی میون آب دریا

یه عهدی بستی با من نذاری قلبو تنها

یادت میاد رو ساحل نوشتی عاشق هستی

تا صبح عاشقیمون کنار من نشستی

حالا یه عمره رفتی شاید که تا همیشه

سراغتو گرفتم از اون غزال بیشه

میگن دیگه ندیدن بیای سراغه قلبم

شاید بریدی از من چه اشتباهی کردم؟

حالا دیگه سپردم تورو به دست خوبی

گلایه ای ندارم تو لحظه های دوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:0  توسط چشم انتظار  | 

من نشاني از تو ندارم ..... اما نشاني ام را براي تو مينويسم : در عصرهاي انتظار به حوالي بي

 

کسي قدم بگذار، خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ... کلبه ي

 

غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام ... در کلبه را

 

باز کن ... به سراغ بغض خيس پنجره برو ، حرير غمش را کنار بزن ، مرا خواهي ديد با بغضي

 

کويري که غرق عصاره انتظار است پشت ديوار دردهايم نشسته ام ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 23:57  توسط چشم انتظار  | 

.
.
.
آرزوهای من برای تو
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
یا اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست تنهاییت کوتاه باشد
و پس از تنهاییت نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.
برایت همچنین آرزو دارم دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار بر خی نادوست
و برخی دوستار که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگیت بدین
گونه است برایت ارزو میکنم که دشمن هم داشته باشی
نه کم نه زیاد درست به اندازه تا گاهی باورهایت را
مورد پرسش قرار دهدکه دست کم یکی از آنها
اعتراضش بر حق باشد تا که زیاده به خودت غره نشوی
و نیز آرزو میکنم مفید فایده باشی نه خیلی ضروری
تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.و در پایان
اگر مرد باشی زن خوبی داشته باشی و اگر زنی شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید یا پس فردا شادمان باز هم
از عشق حرف برانید تا از نو بی آغازید اگر همه اینها
که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
.
.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 23:31  توسط چشم انتظار  | 

پاکی تو را به باد سپردم و معصومیت خود را به آتش

من سوختم بی آنکه تو بدانی

بی آنکه ذره ای با خیال تو آسوده باشم

هیچ یاد ندارم با تو به کدامین باغچه سر زده ام

مرا بردند

مرا بردند تا در نخلستانهای کارون به بندم کشند

من خواهم سوخت

خاکستر خسته ام را تو روهی دگر گونه بخش

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:53  توسط چشم انتظار  | 

دیواراعتماد مرا موریانه

خورد

اینک من آن عمارت از پای بست

ویرانم

هرگز تو باز نخواهی گشت

می دانم

؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:51  توسط چشم انتظار  | 

لطفا به من عشق تعارف نکنید !

سیرم

من به تنهایی کنار ساحل قدم میزنم

به تنهایی به دیدن غروب میروم



به تنهایی تنها میمانم!

عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی

من شکستم ، دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرم

شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم

شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم

شاید جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرم

فردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر

شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید

فقط لطفا قلبم را ندزدید

من عاشق نمیشوم

حتی به قیمت پوسیدن

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:49  توسط چشم انتظار  | 

افسوس ...
             آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم
                             آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم

                                                و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم.....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:11  توسط چشم انتظار  | 

عزیزم بازم می گم تولدت مبارک
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 17:20  توسط چشم انتظار  | 

امشب هم برای تو خواهم نوشت

 شبی در سکوت تنهایی خودم

شبی پر از ستاره های عاشق

شبی با نور قرص ماه

می نویسم از تو برای تو

چون دل بهانه را در خود می بیند

چون دستانم گرمی دستانت را می خواهد

چون چشمانم دیدن نوری را می خواهد که فقط در چشمان تو آن را پیدا خواهد کرد

 

امشب باز خواهم رفت به جایی

به دنیایی که در تنهایی خودم آن را ساختم

دنیای که در تنهایی به سراغش می روم نه در تنهایی

من همیشه می روم

و من تو را در این دنیای خودم آورده ام و جای دادم

 

این دنیایه کوچک من شاید عجیب باشد

چیز های را در آن قرار داده ام

 

چیز هایی را کنار گذاشتم که در این دنیای بزرگ این طور نیست

در دنیای کوچک خود هوس را کنار گذاشتم

نفرت و نا امیدی را راه نداده ام

در آنجا همه چیز شکل انتظار دارد

عشق را سر دروازه آن نوشتم.

پایه های دوست داشتن را آنفدر محکم زدم که به هیچ عنوان از بین نخواهد رفت

و من تو را در آغاز این دنیا قرار داده ام

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 16:1  توسط چشم انتظار  | 

کجای تو پس دلم برات تنگ شده بی .....
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:6  توسط چشم انتظار  |