شب شد خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال افتاب اسمان را جستجو ميکرد
ناگهان ستاره اي چشمک زد!
آفتابگردان سرش را به زير افکند گلها خيانت نمي کنند
دوباره من دوباره تو
دو همنفس دو همزبون
دوباره عشق دوباره ما
دو همسفر دو همصدا
تو اي پايان تنهائي پناه آخر من باش
تو اين شب مرگي پائيز بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات شبم روشنترين باشه
مي خوام آئينه خونه با چشمات همنشين باشه
اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، نفس کشيدنم دوستت دارم
اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم...
اي تو به زيبايي يک گل سرخ ، به پاکي يک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت
دارم
اي تو فصل بهارم ، هميشه يارم ، همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم
اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستي و تار و پودم دوستت دارم....
اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم
اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم
دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني
عاشقت مي مانم و خواهم ماند اي که تو ليلي اين دل ديوانه اي
به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم
دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم
اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ، از تمام وجودم مي گويم!
باور کني ، باور نکني يک کلام! دوستت دارم
از طرف كسيكه فكر ميكند تو
بي نظيري
دلم برات تنگه
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني