تبليغاتX
چشم انتظار

خلوت تنهاییم را سخت باور می کنم
لحظه شیداییم را با غزل سر می کنم
باورم این است همچون چلچله فصل بهار
خستگی را با نگاه سبز تو در می کنم

">+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:33 توسط چشم انتظار |

چه تلخ میگذرد بی تو لحظه های تباهم
چه عاشقانه چه غمگین به راه مانده نگاهم
به عطر ناب تو آغشته قطره قطره اشکم
شکفته طرح تو از برگ برگ دفتر آهم
پس از تو قاصد مرگ است لحظه لحظه وجودم
پس از تو مرز سقوط است در ادامه راهم
غرور زخمیم اینک نشسته بر سر راهت
چکیده رنگ نگاهت به سرنوشت سیاهم
نشسته سایه حسرت به واژه واژه شعرم
چو بار خاطره بر شانه های عمر تباهم
تو نیستی و شب این بی ستاره، ساکت و سنگین
کشیده پرده غم بر دریچه نگاهم
شکسته پیچک، زانوی سوگ در بغلم
کجاست ساقه نیلوفری که بود پناهم
چه انتظاری آه کز غم غربت
غروب می وزد از چشم های مانده به راهم
میان ما پل پیغام بود و بوسه کجایی؟
که سیل فاصله جاریست در مسیر نگاهم
به سوگ خود نشستم و لحظه لحظه شکستم
چه بود جز به تو دل بستن ای امید نگاهم
  
">+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:16 توسط چشم انتظار |

مرا بگير و ببر ، دلم گرفته

قسم به عشق ، به باران ، دلم گرفته

شبيه پنـجره هاي گرفـته پاييـز

ببين چه ساده ، چه آسان دلم گرفته

بيا كه گريه كنيم و سبك شويم امشب

كجاست راه نيستان ، دلم گرفته

بيا دو تايي از اين شهر سرد بگريزيم

از اين هميشه زمستان دلم گرفته

دوباره بغض ، دوباره هجوم خاطره ها
دوباره نبودن تو........

ببين چقدر دلم گرفته ؟!
">+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:5 توسط چشم انتظار |

منتظر نباش كه شبي بشنوي ،
از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام !
كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم !
يا در آسمان ،
به ستاره ي ديگري سلام كردم !
توقعي از تو ندارم !
اگر دوست نداري ،
در همان دامنه ي دور دريا بمان !
هر جور راحتي ! باران زده ي من !
همين سوسوي تو
از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است !
من كه اين جا كاري نمي كنم !
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم !
همين !
اين كار هم كه نور نمي خواهد !
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي !
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم ،
باران مي آيد !
صداي باران را
می شنوی ؟
">+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:3 توسط چشم انتظار |

">+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 21:45 توسط چشم انتظار |