فردا اگر ز راه نمي آمد
من تا ابد كنار تو مي ماندم
من تا ابد ترانه عشقم را
در آفتاب عشق تو مي خواندم
چقدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه که باراني بود.......
من
دلم
بارون
مي خواد
دوباره پاييزه...
مي تونم هر روز منتظر بارون باشم...
به تو تکيه کردم پشتمو خالي کردي...تو رسم دل شکستنو بد جوري حالي کردي


با یک نگاه ساده دل از دست داده ام
روزی که چشمهای سیاهت مرا فریفت
پلکی بهم زدی و من از پا افتادم
دیگر نگو چگونه دل از دست داده ام
تقصیر عشق توست چنین بی اراده ام
با اینکه تند باد زمان موج می زند
چون صخره های سخت بپا ایستاده ام
با من بگو کجای جهان می بری مرا
فانوس شعر دارم و در طول جاده ام

ندیدی چشامو وقتی لرزید از عشق تو
ندیدی اشکامو وقتی غلتید از عشق تو
پا نزار رو قلبم پلکامو آزار نده
میمیرم برای تو
آره دوستت دارم سادست ولی چرا؟
تو که منو نمیخواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم
تو که دوستم نداشتی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم
ظالم تو بی وفا تو با ناز و ریاح چه حقی داشتی که بشکنی دل منو
ظالم تو هم صدا تو با ناز و ریاح چه حقی داشتی که بشکنی دل منو
چه حقی داشتی که بشکنی دل منو
نشنیدی دوستت دارم هامو
دستامو نگه دار روحمو نیازر وقتی میام به سوی تو

دیگه هیچ کس غیر تو واسه من خواستنی نیست
غیر عشق تو دیگه هیچ دوست داشتنی نیست
تو بگو بکی بگم غصه هامو
حقيقت دارد
تو را دوست دارم
در اين باران
مي خواستم تو
در انتهاي خيابان نشسته
باشي
من عبور كنم
سلام كنم
لبخند تو را در باران
مي خواستم
مي خواهم
تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو
به دريا بريزم
دوباره متولد شوم
دنيا را ببينم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آينه نگاه كنم
ندانم پيراهن دارم
كلمات ديروز را
امروز نگويم
خانه را براي تو آماده كنم
براي تو يك چمدان بخرم
تو معني سفر را از من بپرسي
لغات تازه را از دريا صيد كنم
لغات را شستشو دهم
آنقدربراي تو بميرم
تا زنده شوم


