">+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت
23:2 توسط چشم انتظار |
تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! ما كه به هم نميرسيم
">+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت
22:47 توسط چشم انتظار |
تو ازم می خوای نخونم دیگه از غصه و دردم
اما شاید نمی دونی رازه این دستای سردم
هوای زندگی سرده ، دنیای ما پر درده
تو قفس موندن و مردن ، بدترین درده یه مرده
تو می پرسی که می مونم یا بازم می خوام بمیرم
زندگی معنی نداره ، وقتی هر لحظه اسیرم
تو گوشم یه مرغ عاشق ، می گه باید که سفر کرد
رفت و از موندن نترسید ، قلب آماج خطر کرد
منم همراه پرنده ، می رم و می شم مسافر
توی شعرات جای اسمم بنویس مرغ مهاجر ....
">+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت
22:38 توسط چشم انتظار |

">+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت
21:35 توسط چشم انتظار |

">+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت
21:15 توسط چشم انتظار |

">+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت
21:12 توسط چشم انتظار |
