تبليغاتX
چشم انتظار

وقتي که دلتنگ مي شم و همراه تنهايي مي رم
داغ دلم تازه مي شه
زمزمه هاي خوندنم، وسوه هاي موندنم
با تو هم اندازه مي شه

قد هزار تا پنجره تنهايي آواز ميخونم
دارم با کي حرف ميزنم، نمي دونم نمي دونم

اين روزا دنيا واسه من از خونمون کوچيکتره
کاش مي تونستم بخونم قد هزار تا پنجره

طلوع من، طلوع من وقتي غروب پر بزنه
موقع رفتن منه

حالا که دلتنگي داره رفيق تنهاييم مي شه
کوچه ها نارفيق شدن
حالا که ميخوان شب وروز به همديگه دروغ بگن
ساعتها هم دقيق شدن
">+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 8:8 توسط چشم انتظار |