تبليغاتX
چشم انتظار

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
  زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت

  چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
  آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت


  روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود
  مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت


  او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد
  عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت

  هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
 پسري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
">+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 18:26 توسط چشم انتظار |