|
یک داستان واقعی این داستان واقعی است كه در ژاپن اتفاق افتاده است | |
همسفر...
منو ببخش عزیز من اگه میگم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو كه برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم ،زخم دلم رو دوختمش
همسفر شعرو جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی كمم
بین من و تو فاصله ست یك در سرد آهنی
من كه كلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید نخواد كه باز بشه
قلبتو بردارو برو قطار داره سوت می كشه
همسفر شعرو جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی كمم
وقتی کار از کار گذشت دیگه چه فایده ای داره توی فالت بیاد:
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
