تبليغاتX
چشم انتظار

دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟!
به در خانه تو !
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!
">+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 16:34 توسط چشم انتظار |

 

 

">+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 16:25 توسط چشم انتظار |

اي كاش با خاطره ها زندگي نمي كرديم

">+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 23:6 توسط چشم انتظار |

تو نمي دوني  من چي كشيدم وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام

باور ندارم كه ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام

 

يه شوخي بودو يه قصه تلخ وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام

خيال مي كردم مي خواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم

 

چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات من و شكسته

رنگ اون چشات چشماي سيات زنجير دلت دستام و بسته

 

شايد يه حسود چشممون زده بگو كي ما رو تنهايي ديده

ولي مي دونم تو آسمونم قصه ما رو يكي شنـيـــــــــــــده

 

تو باور نكن هر كي بهب گفت پيشت مي مونم پيشت مي مونم

باور ندارم كه ديگه نيستي تا ته دنيا از تو مي خونم

 

چشماي گريون دستاي خسته دوري چشمات من و شكسته

رنگ اون چشات چشماي سيات زنجير دلت دستام و بسته

 

تو نمي دوني من چي كشيد  وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام

باور ندارم كه ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام

 

يه شوخي بودو يه قصه تلخ  وقتي كه گفتي  تو رو نمي خوام

خيال مي كردم مي خواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم

 

چشماي گريون  دستاي خسته  دوري چشمات من و شكسته

رنگ اون چشات چشماي سيات زنجير دلت دستام و بسته

 

شايد يه حسود چشممون زده بگو كي ما رو تنهايي ديده

ولي مي دونم تو آسمونم قصه ما رو يكي شنيـــــــــــــــــــــــــده

">+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 23:5 توسط چشم انتظار |

 تقدیم به تو عزیز دل

يه دل مي گـــــــه برم برم

يه دلم مي گـــــــه نرم نرم

 

طاقت نداره دلم دلم

بي تو چه كنـــــــم

 

پيش عشق اي زيبا زيبا

خيلي كوچيكــــ دنيا دنيا

 

با ياد توام هر جا هر جا

تركـــــــــت نكــــــــــنم

 

سلطان قلبم تو هستي تو هستي

دروازه هاي دلم راشكســــــتي

پيمان ياري به قلبم تو بســــتي

با من پيوســـــــــــــــــــــــتي

 

اكنون اگر از تو دورم به هر جا

بر يار ديگر نبندم دلم را

سرشارم از آرزو تمنا

اي يار زيبا

">+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:50 توسط چشم انتظار |

">+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:48 توسط چشم انتظار |

می گویند شیشه ها احساس ندارند

اما وقتی بر چهره بخار گرفته یکی از آنها نوشتم

دوستت دارم م.......

آهسته گریست
">+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:40 توسط چشم انتظار |