تبليغاتX
چشم انتظار

نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
نبودش
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمی كردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و گنجشك كلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشی ، شده كارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو كه نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشكیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم كه تو می دونی،سرخاك
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
">+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:8 توسط چشم انتظار |

درد دل من :


کاش می شد آسمان دل پر دردم ناگهان طوفانی شود...

اشک هایم قطره ای در دریا شود...

کاش می شد احساس را در چشمان من دید...

در کنار گور غم ها قلب شکسته ام را چید ...

کاش می شد همچو آوای مرغ عشقی

بر پری شکسته مر هم شد ...

چهره ی تلخ مر گ را در قفس رویاها دید...

کاش می شد همچو پاییز رنگ غم را به آدم ها داد...

در آتش سوختن عشق را نشان این خلق داد...

و کاش می شد به سبک زیباترین شاعر

روی دفتری پر از درد آرام و بی صدا جان داد
">+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:5 توسط چشم انتظار |

تو را دوست میدارم نمی دانم چرا

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد

ولی سخت در این مكتوب فرو نشسته ام

چه كسی مرا دوست می دارد ؟

ای فرشته نازل شده بر چشمانم

ای شقایق زندگی ام

ای تنها ستاره آسمان قلبم

ای زیباترین زیباییهای محبت

ای بهانه خواب شبهایم

ای تنها نیاز زنده بودنم

ای آغاز روز بودنم

ای نیمه پنهان من

و تو ای معشوقه من

تو را با تمام وجود

دوست دا رم و

می پرستم
">+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:4 توسط چشم انتظار |

 سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتی ... رفت ... ساکت می شوم ، میخندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من می گویم : - رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شادیم بمرد ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ... و من می خندم و می گویم : خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است .............. کارم از گریه گذشته به سیه روزی خود می خندم
">+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 15:16 توسط چشم انتظار |

اینجا من هستم؛ سکوتی محض
سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو
اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمره‌گی
خالی‌تر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ
معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده‌ام
اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور
من هستم و یکرنگی شکسته‌ام
اینجا در شهری دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که میایی
در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ
که سینه‌ام را هر آن می‌درد
اینجا من مانده‌ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است
من هستم سیمایی شکسته‌تر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو
">+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:44 توسط چشم انتظار |