تبليغاتX
چشم انتظار

پاکی تو را به باد سپردم و معصومیت خود را به آتش

من سوختم بی آنکه تو بدانی

بی آنکه ذره ای با خیال تو آسوده باشم

هیچ یاد ندارم با تو به کدامین باغچه سر زده ام

مرا بردند

مرا بردند تا در نخلستانهای کارون به بندم کشند

من خواهم سوخت

خاکستر خسته ام را تو روهی دگر گونه بخش

">+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:53 توسط چشم انتظار |

دیواراعتماد مرا موریانه

خورد

اینک من آن عمارت از پای بست

ویرانم

هرگز تو باز نخواهی گشت

می دانم

؟؟؟؟

">+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:51 توسط چشم انتظار |

لطفا به من عشق تعارف نکنید !

سیرم

من به تنهایی کنار ساحل قدم میزنم

به تنهایی به دیدن غروب میروم



به تنهایی تنها میمانم!

عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی

من شکستم ، دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرم

شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم

شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم

شاید جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرم

فردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر

شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید

فقط لطفا قلبم را ندزدید

من عاشق نمیشوم

حتی به قیمت پوسیدن

">+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:49 توسط چشم انتظار |

افسوس ...
             آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم
                             آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم

                                                و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم.....

">+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:11 توسط چشم انتظار |