روبروم شب و سياهي بي كسي پشت سرم
نمي تونم كه بمونم بايد از تو بگذرم
دارم از نفس ميفتم تو هجوم سايه ها
كاشكي بشكن دوباره بغض اين گلايه ها
اون كه مي شكنه تو چشماي تو تصوير منه
گم شدن توي اين شب برهنه تقدير منه
">+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت
6:5 توسط چشم انتظار |