تبليغاتX
چشم انتظار

امشب اشکی خواهد ریخت

امشب اشکی خواهد ریخت
امشب باران خواهد آمد
امشب طوفان رازها خواهد بود
امشب چشمان آسمان خیس خواهد بود
اشک آسمان خواهد ریخت به مثال دریاه رود

دوباره شب همه را به آرامش فرا خواند
وچادری سیاه رنگ خود را در اسمان پهن کرده
و آن را با جواهراتش تزیین کرد و دوباره همه به خواب رفتند.
به جز دلهای عاشق و پاکباز
به جز شمع هایی که محکوم به سوختن شده بودند
و پروانه هایی که عاشقترین بودند
بی مهتاب مانده هایی که از کوچه ی عشق گذر می کردند
باشوق دیدار دوست
و شاید حقیقت آن دو دست جوان بود شاید
وهیچکس  عشق خزان شده را ندید
در آن شب بیمهناب

دوباره آسمان شب بارانی است
من به یاد روز و شب های بارانی که به امید
عشق تو  و با یاد تو ،نه با تو،زیر باران قدم می زدم
"بهار کاغذین خونه ی من تو رو راضی نکرد آخر به موندن"
ای که رفتی و مرا در کوچه تنها شب ،شب عشق
تنها گذاشتی
آری عشقی که یکطرفه باشد آز اولین
روز بهارش محکوم به خزان است
ای خزان من بهار کیستی؟؟؟
بدونه اینکه بدونی یه دلی هست که اینقد کوچیکه که برا یاد تو هم تنگه
چه حالی می شی از لحظه اول بدونی که عشق تو خزونه...؟

">+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 6:6 توسط چشم انتظار |