وقتي آسمان دلش ميگيرد ، گريه مي کند و آنگاه باران مي آيد ...
اما من مي گويم :
باران لحظه ديدار دو ابر عاشق پس از سالها انتظار است که يکديگر را سخت در
آغوش ميگيرند و اشک شوق ميريزند ...
">+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت
19:15 توسط چشم انتظار |
درباره وبلاگ
">
چه گویم ! ؟.... ، از کجا بگویم ! ؟.... از سوز تنهایی هایم ! ؟.... یا از حسرت و یا غربت و انتظارم ! ؟ .... انتظاری که حسرت بدنبال دارد و تنهایی آن غربت است .... ! و تنها بهانه من برای زندگی حسرت یک نگاه ! ....! .... !